خصوصی نیست ...!

یادداشت های غیر خصوصی یک مسلمان بنیادگرا دربارۀ سیاست ، فرهنگ و دانشگاه

طلوع؛ تجدید مطلع

بیش از پنج سال از رقم خوردن نخستین سطور و کلمات بر این دفتر می­گذرد. وبلاگ «خصوصی نیست ...» برای حقیر در این مدت –البته با فراز و نشیب­هایش- همواره امکانی برای تمرین و سیاه مشق اندیشیدن و نوشتن و نیز آموختن و نقد شدن بوده است. نقطۀ اوج این حکایت شاید در ماه­های پر تلاطم و حادثه خیزِ پیش و پس از انتخابات خرداد 88 بود. اما در سال­های اخیر، در فصل­هایی بعضاً طولانی فضای این وبلاگ به رخوت و رکود گذشت و حال آن کم و بیش به حالت «کالمعلّقه» متحول شد!

حلقۀ جهاد فکری طلوع امیدی است برای تجدید مطلع در این فرآیند نزول و رکود. دو مزیت عمده در این هجرت مجازی وجود دارد: نخست اینکه در این خانه مشترک جدید توفیق همجواری با برادران بزرگوارم سید فرید حاج سید جوادی، احمد مخبری، فرشاد مهدی پور و مهدی شاه آبادی را دارم. اعضای حلقه علاوه بر برادری ایمانی و هماهنگی تحلیلی کلّی نسبت به شرایط سیاسی و فرهنگی کشور و موقعیت جریان حزب اللهی (اصولگرایی)، وجه مشترک دیگری نیز دارند و آن توفیق مجاورت کریمۀ اهل بیت در شهر مقدّس قم است. طبعاً هجرت از وبلاگ فردی به وبلاگ گروهی زمینه­ای برای تقویت و هم افزایی داشته­ها و توانایی­های پراکنده را فراهم می­آورد.

دیگر اینکه، بر اساس نظم و قاعدۀ مقرّر بین اعضای حلقه همگی متعهد شده اند که یکبار در هفته و در روزی مشخص وبلاگ را به روز کنند و بدین ترتیب علی القاعده رکود و غبار گرفتگی از نوعی که در اینجا داشتیم، به طلوع راه نخواهد یافت. ان شاء الله.

«خصوصی نیست ...» را به همین صورت «کالمعلّقه» حفظ می­کنم و سراغ «مطلّقه» کردنش نخواهم رفت. از آن رو که اولاً لیست پیوندهایش یحتمل آنچنان که به کار خود من می­آید، کار دیگرانی را هم راه می­اندازد. ثانیاً ممکن است مطلبی باشد که به هر دلیل متناسب با فضای وبلاگ گروهی قلمداد نشود ولی انتشار آن در این کلبۀ شخصی خالی از لطف نباشد.

به امید دیدار شما در
حلقۀ جهاد فکری طلوع

+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1392ساعت 23:9  توسط سجاد صفار هرندی  | 

تأملات مصری (5)

قبلاً نوشته بودم و باز هم تکرار می­کنم:

اگر می­خواهید سرنوشت انقلاب اسلامی بهمن پنجاه و هفت را ببینید، در صورتی که نه با نسخۀ امام خمینی که با نسخۀ مهندس بازرگان حرکت می­کرد، امروز مصر را بنگرید!

سی ماه پس از پیروزی انقلاب، رئیس جمهور منتخب به جرم فرار از زندان رژیم سابق و همکاری با حماس در بند است، مرشد عام جماعت اخوان که در تمام دوران ناصر و سادات و مبارک حکم نوعی "خط قرمز" را داشت، بازداشت شده و  دیکتاتور سابق با تبرئه شدن از تمام موارد اتهامی آزاد می­شود!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1392ساعت 22:42  توسط سجاد صفار هرندی  | 

کند و کاوها و پنداشته ها (3)

تعیین میدان منازعه؛ نقش جلیلی و ولایتی

اگر بپذیریم که آقایان جلیلی، قالیباف و روحانی سه ضلع اصلی رقابت انتخابات 92 بودند، می­توان "پیام نهایی" یا گزاره محوری کمپین انتخاباتی این سه نفر را بدین شرح قرائت کرد:

جلیلی: ما در آستانه پیروزی بزرگ هستیم و باید با صبر و مقاومت این گام آخر را برداریم.
قالیباف: مشکلات مهم و بزرگی در کشور وجود دارد و با مدیریت و کار می­توان آنها را حل کرد؛ چنان که ما در تهران این گونه عمل کرده ایم.
روحانی: مشکلات بزرگ و مهمی در کشور وجود دارد و کلید نهایی حل آنها در سیاست خارجی است؛ سابقه ما نشان می­دهد که می­توان با دیپلماسی مدبرانه مشکلات را حل کرد.

با مدنظر قرار دادن حجم سنگین مشکلات و مسائلی که مردم در دو سال اخیر با آنها مواجه بوده اند، به روشنی می­توان دریافت که چرا کمپین جلیلی اساساً نمی­توانست در انتخابات 92 موفق باشد. در حقیقت، جلیلی تا حد زیادی نسبت به آنچه که از نظر بخش اعظم مردم «مسأله اصلی» قلمداد می­شد، ساکت بود و آن را نادیده می­گرفت و این نادیده گرفتن هر مبنایی که داشت، برای رأی دهنده متوسط یا همان "خاکستری" نمی­توانست پیام خوبی داشته باشد. فلذا زمینه مناسبی برای اینکه جلیلی و پیام نهایی او در جامعه پهن شود، وجود نداشت.

این در حالی است که در میان «امت حزب الله»[1] و به ویژه در میان طیف جوان و فعال آن، توافق و اجماع کم­نظیری بر سر حمایت از دکتر جلیلی ایجاد شده بود. کمپین حامیان جلیلی کسانی را گرد هم آورد که شاید یک سال قبل گرد هم آمدنشان تا حد زیادی ناممکن قلمداد می­شد: از جنبشی­های پایداری ستیز و احمدی نژادی های مخالف مشایی تا دوآتشه­های پایداری و حتی بخشی از شاخه جوانان ایثارگران و رهپویان. در حوزه نخبگان فکری و فرهنگی حزب اللهی نیز میزان حمایت و "مایه گذاشتن" که در این انتخابات شاهدش بودیم، حتی در سالهای اوج محبوبیت احمدی نژاد مسبوق به سابقه نبود. اما حاصل کار این بود که جز رأی عقیدتی و هویتی حزب الله چیزی به سبد جلیلی واریز نشد. این واقعیت سببی جز این ندارد که جلیلی با اصلی­ترین مسأله و دغدغه فضای انتخاباتی تماس برقرار نکرد و حامیان و هواداران مخلص و متعصب او نیز به این مسأله توجهی نکردند.

اما نقش آفرینی جلیلی در صحنه انتخابات فراتر از چیزی بود که به خودش مربوط می­شد. در واقع، اگر رقابت اصلی در صحنه انتخابات را حول مسائل عینی و محسوس اقتصادی و معیشتی و راه حل آنها، قلمداد کنیم، جلیلی با صرف حضور خود در انتخابات میدانی را گشود که زمینه را برای پررنگ شدن صورتبندی روحانی فراهم می­کرد. حضور جلیلی، مسائل سیاست خارجی و به تبع آن پرونده هسته­ای را در کانون مباحثات انتخاباتی قرار داد. طرح نبوغ آمیز (!) دوگانۀ «مقاومت- سازش» که در عمل از سوی مردم به مثابه دوگانۀ «تندروی- عقلانیت و تدبیر» فهمیده شد، باعث شد تا مسأله کارآمدی و مدیریت از نقطۀ مرکزی توجه به حاشیه رانده شود. فلذا نهایتاً در نسبت با مسأله اصلی انتخابات، از جانب بخش زیادی از مردم، این راه حل روحانی بود که مهم و قابل اتکا فهمیده شد و موج هفتۀ آخر بر بستر همین گزاره یا پیام سوار گردید: «مشکلات داخلی راه حل سیاست خارجی دارد.»

هر چند که چنین باوری خیلی پیشتر از اینها در ذهنیت بخشهایی از جامعه ما سابقه داشته است –حتی قبل از ماجرای هسته­ای و تحریمهای گستردۀ دو سال اخیر-، اما حضور جلیلی در صحنه انتخابات نقش چشمگیری در بولد شدن و گسترش یافتن این ایده در بازۀ زمانی تبلیغات ریاست جمهوری یازدهم ایفا کرد. به خصوص وقتی این امر با بی توجهی تقریباً کامل وی به مشکلات و مسائل ملموس دو سال اخیر و نیز ضعف کامل او و تیمش در دفاع عملکرد خود و سیاست هسته­ای نظام طی 5 سال اخیر توأم گردید. این در نوع خود طنز تلخی است که جلیلی و یارانش حتی در این مورد که علی القاعده تنها نقطه قوت و برگ برنده شان محسوب می­شد، بسیار ضعیف­تر از حد انتظار ظاهر شدند؛ چه در مناظره علی باقری- واعظی و چه در مناظره سوم کاندیداها آنان موفق نشدند به نحو همه فهمی توضیح دهند که در پرتو مذاکرات سالهای اخیر تا چه میزان دشمن مجبور شده از خط قرمزهای پیشینی خود عدول کند و عملاً به نقطه­ای برسد که در چارچوب فضای مذاکراتی سال­های 82-84 حتی در رؤیا نیز نمی­شد آن را تصورکرد. آنان نتوانستند برای عامه مردم توضیح دهند که آنچه در فضای مذاکرات پیشین (دورۀ روحانی) جاری بوده تا چه میزان مستلزم تضییع حقوق و خدشه دار شدن عزت ملی بوده است. اگر آنان قطب مخالف خود را "سازش" (در معنای مذموم و نامطلوب لفظ) تعریف کرده بودند، باید اذعان کرد که هیچ توفیقی در ساختن این مفهوم در ذهنیت عمومی (غیر از هواداران و حامیان که از پیش چنین تصوری داشتند) پیدا نکردند.

از این جهت، مناظره سوم یک نقطه عطف بسیار تعیین کننده است. نقش آفرین مهم این مناظره کسی جز علی اکبر ولایتی نبود. ولایتی که عملاً  بر مبنای مزیت نسبی خود، در طول کمپین انتخاباتی­اش عمده کردن سیاست خارجی و تعریف آن به مثابه مسیر حل مشکلات را در دستور کار داشت، در اینجا تیر خلاص را شلیک کرد. او به نحوی باورنکردنی مواضع و عملکرد هسته­ای نظام را مورد حمله قرار داد. در واقع، بدین ترتیب هرچند خود را به طور کامل از معادلات انتخابات حذف کرد اما پیام حسن روحانی را به نحو چشمگیری تقویت کرد. روشن است که این امر فقط به مفاد و ادله سخن دکتر ولایتی مربوط نبود، بلکه جایگاه حقوقی و سرمایه نمادین او تأثیری به مراتب بیشتر داشت.

در مقابل این شرایط دشوار از جلیلی چه واکنشی دیده شد؟ جلیلی عصبانی و برانگیخته شد. او چند بار قاطعانه گفت که این ادعاها غلط است و بعد هم سخنانی گفت که معنایش برای عموم مردم اصلاً مشخص نبود. (از جمله دربارۀ اختلاف نمایندۀ آمریکا و انگلیس و ...) و تمام!

نگارنده این سطور، در همان دقایق پس از مناظره سوم پیامکی با این مضمون به برخی از دوستان نسبتاً سرشناس حامی دکتر جلیلی ارسال کرد که: «شاید اگر به جای ایشان در این مناظره آقا مهدی محمدی شرکت کرده بود، نتیجه بهتری را شاهد بودیم.» دوستان ما که از به هیجان آمدن کاندیدای همیشه آرام­شان هیجان­زده شده بودند، پاسخ­های نه چندان دوستانه­ای دادند! دوستان اصلاً قادر نبودند تا فضای ذهنی و عاطفی خود از متن مناظره را از خوانش احتمالی عامه مردم تمییز دهند. درست مانند حامیان میرحسین موسوی که وقتی او در انتهای مناظره با احمدی نژاد هیجان زده شد و اوج گرفت، به شور آمدند و تصور نمی­کردند که بخش زیادی از مردم این هیجان نهایی را صرفاً به مثابه "دست و پا زدن نهایی یک بازنده" درک کرده اند!

بدین ترتیب این زمینه بیش از پیش در فضای اجتماعی فراهم گردید که در میان دو راهکار حاضر در صحنه انتخابات برای حل "مسأله اصلی"، این کلید روحانی است که کارگشاست و نه بیل و کلنگ قالیباف! البته عموم مردم به هیچ وجه قائل نبودند که در حال رأی دادن به "سازش" هستند. کدام سازش؟ وقتی شخصیت­هایی در بالاترین سطوح تصمیم­گیری نظام از این سخن می­گویند که می­توان با صرف یک چای و قهوه با فلان رئیس جمهور، مسائل را حل کرد؛ وقتی در دفاع از سیاست هسته­ای سالهای 82-84 عملاً گفته می­شود که ما تعلیقی نداشته ایم و کارمان را همان موقع هم پیش می­بردیم ولی با تدبیر و زیرکی که غرب هم نتواند بهانه و گزکی از ما بگیرد، وقتی به نظر می­رسد که خدا و خرما با هم قابل جمع است (!)، چه دلیلی دارد که این همه مسائل و مشکلات را به خاطر هیچ و پوچ متحمل شویم؟!

روشن است که می­توان این تلقی را درست یا غلط، خوشبینانه و یا واقع بینانه قلمداد کرد. اما نهایتاً باید در عمل به نظاره بنشینیم که دولت تدبیر و امید چگونه قرار است این پیمانه را "کج دارد و مریزد"؟! مهم­تر اینکه واکنش احتمالی غرب چگونه خواهد بود؟ آیا ترجیح می­دهد با استقبال از پیام ضمنی مستتر در رأی مردم (نارضایتی از شرایط اقتصادی) به سوی تشدید فشار در جهت اثرگذاری­های بیشتر بر فضای داخلی حرکت کند؟ یا دست­کم به صورت تاکتیکی از فشارها می­کاهد تا موضع داخلی –به قول خودش- «میانه روها» را تقویت کند؟

برای روشن شدن پاسخ به زمان نیاز داریم.

ادامه دارد
 

1-       وقتی از حزب الله سخن می­گوییم، از بزرگترین و قدرتمندترین اقلیت فرهنگی-اجتماعی جامعه ایران سخن می­گوییم. بر آنم که جامعه ایران و تکثر و تنوع درونی آن، ما را با مجموعه­ای از پاره­ها و اقلیت­های فرهنگی و اجتماعی مواجه می­سازد و و به رغم وجود برخی مشترکات کلی و عمومی از قبیل اعتقادات و ارزشهای بنیادین دینی، ما فاقد یک گروه اکثریت فرهنگی-اجتماعی هستیم. در میان این اقلیت­ها، آنکه از همه منسجم­تر و قدرتمندتر و ریشه دار تر است، «حزب الله» است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1392ساعت 19:34  توسط سجاد صفار هرندی  | 

کند و کاوها و پنداشته ها (2)

مسألۀ ائتلاف در دقیقه نود

چنانکه اینک به طور نسبی مورد اجماع همۀ ناظران و تحلیلگران قرار گرفته است، پیروزی یک مرحله­ای روحانی محصول موجی بود که عملاً در دو سه روز پایانی رقابت انتخاباتی صحنه را در نوردید و او را به نصاب لازم رساند. موج مذکور البته با شتاب ملایمی از حدود 10 روز مانده به انتخابات آغاز شده بود. بر مبنای نظرسنجی معتبر مؤسسۀ مرتبط با یکی از نهادهای عمومی، از روز 15 خرداد تا 19 خرداد، روحانی با افزایش روزانه 1.5 تا 2 درصد، آرای خود را از حدود 5 درصد به بیش از 12 درصد ارتقا داد و از رتبۀ پنجم به رتبۀ دوم صعود کرد. هر چند بر سر رتبۀ دوم، رقابت میلی متری و نفسگیری میان او، رضایی و جلیلی در جریان بود. در این مرحله، قالیباف کماکان با فاصله­ای 12 درصدی در صدر قرار داشت.

اما کناره گیری عارف و اجماع «ضد اصولگرایانه» حاصل از آن، به رشد روحانی شتابی فوق تصور داد. بر مبنای نظرسنجی­های اوایل هفته آخر، جمع جبری درصد آرای روحانی و عارف به زحمت به 20، می­رسید و کماکان کمتر از آرای قالیباف بود. اما آنچه در عمل محقق شد این بود که با کناره گیری عارف، نه تنها در روز چهار شنبه روحانی به قالیباف رسید، بلکه نظرسنجی پنج شنبۀ صدا و سیما حاکی از آن بود که قالیباف را پشت سر گذاشته و از مرز 38 درصد آرا نیز گذشته است! شیبی که در روز انتخابات نهایتاً به درصد 50.7 رسید.

منشأ این رشد شتابناک چه بود؟ توضیح ساده­ای وجود دارد که پاسخ را به «اسطورۀ آرای خاموش» احاله می­کند. مقصود از آرای خاموش عمدتاً مخالفان نظام و سبزهای رادیکال و به اصطلاح تحریمیها هستند. البته در این امر تردیدی وجود ندارد که بخش اعظم این افراد، با امیدواری حاصل از وحدت به صحنه آمدند و رأی خود را به نام روحانی به صندوق ریختند. ضمن اینکه بسیاری از این افراد قبل از این هم به موضع مشارکت در انتخابات رسیده بودند و صرفاً بر سر انتخاب میان روحانی و عارف دچار تردید بودند. اما چنانکه پیشتر گذشت، نگاهی به ماهیت و ترکیب آرای روحانی، به روشنی حکایت از آن دارد که پیروزی او و خصوصاً دور اولی شدنش، در همان جایی رقم خورد که پیروزی احمدی نژاد در سال 88: شهرهای کوچک و روستاها. فراموش نکنیم که میرحسین موسوی در سال 88 با وجود فعال کردن تقریباً کامل همۀ ظرفیت­ –به اصطلاح- آرای خاموش، در انتخابات شکست خورد. 

مسأله مهم همانگونه در روزهای اخیر به کرات مورد اشاره قرار گرفته است، هم­افزایی حاصل از وحدت و موج ناشی از آن است. اینجا همان جایی است که دو دوتا لزوماً 4 نمی­شود! بخش قابل توجهی از رأی دهندگان –به اصطلاح- خاکستری که جهت­گیری ایدئولوژیک بر تصمیم­شان غالب نیست، از موج رأیی که خصوصاً در روزهای آخر شکل می­گیرد، متأثر هستند. این یک واقعیت است که بخشی از رأی دهندگان از اینکه به گزینه­ای رأی بدهند که رأی نیاورد، احساس غبن و شکست می­کنند! مشاهدات و مسموعات دست اول نگارنده و دیگران، به ویژه از شهرستان­های کوچک، نیز مؤید این امر است: افرادی که تا دو روز مانده به انتخابات تصمیم به رأی به قالیباف، رضایی و ولایتی داشته اند (ویا هنوز تصمیم مشخصی نگرفته بودند) و در روز انتخابات به روحانی رأی داده اند. چرا؟ «چون همه به روحانی رأی می­دهند!» این همان مکانیزمی است که پیشتر در سال 76 و 84 نیز به ترتیب به نفع خاتمی و احمدی نژاد هم عمل کرده است.

با این تحلیل، برخی اصولگرایان در روزهای آخر قبل انتخابات و بیشتر بعد از انتخابات، عدم ائتلاف در دقیقه نود را به عنوان خطایی استراتژیک عامل شکست این جریان قلمداد کرده اند. از این منظر، «اگر ائتلاف برای روحانی کارساز است، چرا نباید برای رقبایش کارساز باشد؟» دست­کم این است که ائتلاف کاندیداهای اصولگرا، بمبی در فضای خبری منفجر می­کرد که موج انفجار آن می­توانست روند پیشرفت موج روحانی را کند و فضا را عوض کند.

واقعیت آن است که این ارزیابی را نمی­توان به طور جدی رد کرد و همچنین به عنوان امری قطعی پذیرفت. در واقع امری است که فقط تحقق عملی­اش می­توانست نتایجش را آشکار کند. با این وجود نگارنده، لازم می­داند تا توجه معتقدان به لزوم ائتلاف در دقیقه نود و باورمندان به پیروزی قطعی حاصل از آن را به دو نکته جلب کند.

اول آنکه ائتلاف ضد اصولگرایانه تفاوت مهمی با ائتلاف اصولگرایانه احتمالی داشت که بخشی از هم­افزایی و سینرجی آن از همین امر نشأت می­گیرد: این تفاوت، نگرش «بدنۀ حامی» به ائتلاف و اعتقاد به درستی آن بود. در واقع، کناره گیری عارف به نفع روحانی امری بود که حتی طرفداران عارف را نیز عموماً خوشحال می­کرد و به آنان امید پیروزی می­داد. در واقع از جانب بدنۀ حامی ائتلاف و اجماع مطالبه می­شد و تحقق آن گامی به پیش بود. اما در طرف مقابل وضعیت به کلی متفاوت بود. به طور مشخص، بدنۀ حامی دکتر جلیلی نه تنها آمادگی پذیرش ائتلاف و کناره گیری وی را نداشت، بلکه در صورت وقوع -لا اقل بخش قابل توجهی- آن را نوعی خیانت به خود قلمداد می­کردند. این که چه روندها و فرآیندهایی طی 8 سال یا بیشتر ما را به این نقطه رسانده است، سؤالی است که می­تواند در جای خود مورد توجه قرار گیرد. امّا اصل این مطلب یک واقعیت تحلیلی است. فلذا، برخلاف جناح مقابل در اینجا ائتلاف پیام آور شادی و پیروزی نبود. این احتمال وجود داشت که حتی بعضاً برخی از سبد رأی این جریان اتلاف شود و یا به تصمیماتی چون رأی سفید و رأی به مهندس غرضی برسد! این چیزی بود که بعضاً از طرفداران جلیلی دربارۀ رأی احتمالی دور دوم شان شنیده می­شد. اما قدر متیقن این است که انرژی و نشاط حاصل از این وحدت که بتواند بخشهای دیگری جامعه را با خود همراه کند، منوط به تحرک و نشاط بدنۀ حامی بود و زمینه مساعدی برای این تحرک به چشم نمی­خورد.

از سوی دیگر گسترش و موج اجتماعی، چیزی نیست که صرفاً متکی به خود باشد. بلکه این موج می­بایست بر بستر عمومی شدن یک پیام یا مفهوم ساده پیش برود. موج احمدی نژاد 84 ، در چهل و هشت ساعت آخر در بستر این پیام گرفت که: «یک نفر هست که مثل رجایی ساده زیست است و دزد نیست و آمده است که دست دزدها را قطع کند». در روزهای آخر انتخابات 92 نیز موج روحانی بر بستر یک پیام ساده و کوتاه عمومیت یافت. دربارۀ این که این پیام چیست در ادامه سخن خواهد رفت اما در اینجا صرفاً باید یادآوری شود که بدون چنین زمینه­ای هر گونه وحدت و ائتلاف احتمالی نیز نمی­توانست راهگشا باشد.

ادامه دارد  

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1392ساعت 16:39  توسط سجاد صفار هرندی  | 

کند و کاوها و پنداشته ها (1)

نکاتی دربارۀ ریخت شناسی آرای رئیس جمهور منتخب

نتایج تفصیلی انتخابات ریاست جمهوری از حیث پیشتازی حجت الاسلام حسن روحانی در سطح کشور تقریباً وضعیت یکسانی را نشان می­دهد. به جز سه استان بختیاری نشین  همسایه (یعنی خوزستان، کهکیلویه و بویراحمد و چهارمحال و بختیاری) که رضایی در صدر قرار گرفته، برخی شهرستان­های استان خراسان شمالی و رضوی که قالیباف بیشترین آرا را به خود اختصاص داده و دو منطقۀ محروم و کم برخوردار «بشاگرد» (هرمزگان) و «قلعه گنج» (کرمان) که جلیلی رتبه نخست را به دست آورده است، در سایر استان­ها و شهرستان­های کشور روحانی با تفاضلی کم یا زیاد از سایر رقبا پیشی گرفته است. فلذا در اصل پیشتازی او نمی­توان سخن از نقش آفرینی ویژه و خاص منطقه یا ترکیب جمعیتی مشخص سخن به میان آورد.

اما در مورد یکسره شدن کار پیروزی او در دور اول وضعیت متفاوت است. مروری گذرا بر نتایج تفصیلی به روشنی حاکی از آن است که روحانی «پیروزی در دور اول» را مرهون همانجایی است که احمدی نژاد پیروزی "قاطع" در انتخابات 88 را مرهون آن بود؛ شهرستان­های کوچک و روستاها.

از میان شش شهر بزرگ و پرجمعیت کشور که احتمالاً عنوان کلانشهر در مورد آنها صادق باشد، روحانی فقط در دو شهرستان تبریز و شیراز حدنصاب بیش از 50 درصد آرا را کسب کرده است. میزان آرای او در تهران 47، در اصفهان 46، در مشهد 37 و در اهواز 42 درصد است. در میان سایر مراکز استان­ها نیز هر چند پراکندگی قابل توجهی از حیث نتایج وجود دارد اما میانگین کلی آنها تقریباً عدد 50 درصد را نشان می­دهد. اما جالب اینجاست که درصد رأی روحانی در شهرستان­های کوچک­تر  به حدود 60 درصد می­رسد و در مناطقی که متغیر خاصی نقش آفرین است (مثلاً حضور پررنگ برادران و خواهران اهل سنت) از مرز 70 درصد آرا می­گذرد.

توجه به حضور و تأثیر بالای رأی مناطق کم برخوردار در پیروزی دور اولی حسن روحانی هم از جهت فهم درست پیام 24 خرداد از جانب جریان پیروز انتخابات و هم از جهت لزوم بازنگری و ارزیابی جریان اصولگرا و نیز حامیان دولت در کارنامه 4 سال اخیر خود، بسیار حائز اهمیت است. به ویژه دوستان عدالتخواه و آرمانگرا و "مستضعف دوست" ما که تصورشان این بود که رأی مستضعفین مانند چکی سفید امضا در جیبشان است، باید عمیقاً در این باره تأمل کنند که چگونه همانها که با رأی قاطع خود احمدی نژاد را از «مخمصۀ تهران» رهاندند، اینک کسی را برگزیده اند که از هر سو بنگری شباهتی میان او و احمدی نژاد 88 نمی بینی که تعارض و تفاوت نیز مشهود است.

در این فقره نه تنها رأی مناطق و روستاهای محروم، که آرای ساکنان حومۀ مستضعف نشین تهران نیز شایسته توجه است. البته در این مناطق، روحانی به لحاظ درصد آرا پیروزی چندان قاطعی کسب نکرده و عموماً بین 40 تا 45 درصد از آرا را به دست آورده است. اما مقایسۀ عدد آرای او با عدد آرای میرحسین موسوی در همین مناطق، در شرایطی که تعداد کل آرا نسبت به سال 88 اندکی نیز کاهش یافته است، کاملاً معنادار است. تعداد آرای روحانی نسبت به موسوی در اسلامشهر 49.5 درصد، پاکدشت 107 درصد، ورامین 49 درصد و رباط کریم 153 درصد رشد داشته است. شاید اگر سال قبل، آرای بالای علی مطهری در انتخابات مجلس نهم در منطقۀ اسلامشهر (آن هم در حالی که معضلات اقتصادی هنوز ابعاد گستردۀ کنونی را پیدا نکرده بود) مورد تأمل قرار می­گرفت، اکنون از نتیجۀ انتخابات در مناطق و نقاطی که در سالهای اخیر پایگاه رأی اصولگرایان و عدالتخواهان قلمداد شده اند، متعجب نمی­شدیم. شاید در آن صورت از منظری واقع بینانه­تر صحنه کشور و اقتضائات جدید آن را می­دیدیم و در حصار اوهام خودساخته گرفتار نمی­آمدیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1392ساعت 17:34  توسط سجاد صفار هرندی  |