تبليغاتX
خصوصی نیست ...!

خصوصی نیست ...!

یادداشت های غیر خصوصی یک مسلمان بنیادگرا دربارۀ سیاست ، فرهنگ و دانشگاه

لابد شنیده اید، پس از آنکه دادستان تهران با تهدید و ارعاب از درج جوابیه دکتر علیرضا زاکانی به نامه سراسر توهین خودش ( سعید مرتضوی ) در روزنامه ایران جلوگیری کرد ، چند شب پیش سایت جهان نیوز هم به دلیل انتشار جوابیه زاکانی به دستور دادستان فیلتر شد. بخشی از مهم ترین بخش های نامه دکتر اینهاست :

·         هرچند جناب آقای مرتضوی بر اساس روحیه و نگاه خاص و نیز بر خلاف قانون خود را پاسخگو نمی داند لیکن نمایندگان مردم نامبرده را مجبور به پاسخگویی خواهند نمود و خادمان ونوکران ملت در مجلس مطالب بیان شده از سوی ایشان را در ارتباط با عدم پاسخگویی به منتخبان ملت شوخی ای بیش نمی پندارند.

·         قسمت اول جوابیه جناب آقاي مرتضوي بیشتر به یک توهین‌نامه شبیه می‌ماند که در صورت تکرار نیز از  بنده اهانتی نخواهند شنيد.

·          توصیه بنده به دستگاه قضایی پیگیری اتهامات آقای پالیزدار و همراهان او تا روشن شدن ابعاد کامل موضوع می‌باشد لیکن قبول پرونده توسط دادستان محترم تهران را امری ناصواب می دانم.  چرا که با شناختی که از نامبرده دارم و اخبار جسته گریخته ای که می شنوم به شدت خوف انتقام جویی مفرط و یا معامله کردن برسر این پرونده توسط ایشان را داشته و توصیه می نمایم برای روشن شدن ابعاد تاسف بار این موضوع افراد امین دیگری از دستگاه قضایی پیگیری این پرونده را عهده دار شوند .

·         ای کاش جناب آقای جهانگیر ( رئیس حفاظت اطلاعات قوه قضائیه ) به خود زحمت می داد و یکبار از بنده سئوال می نمود که بر پایه چه اسنادی ادعای تبانی و خیانت در رسیدگی به پرونده های دانشگاه آزاد اسلامی را دارم.

·         مشخص شد كه  سرشاخه فروش سئوالات خانم ج.ك همسر يكى از عناصر موثر دانشگاه آزاد اسلامى بوده و خانم ر.س نيز در رديف بعدي متهمين اصلي قرار دارند ...در اين مرحله از رسيدگى پرونده، بازپرس شعبه هشتم دادسراىكاركنان دولت تغيير كرده و بازپرس جديدى جايگزين ايشان مى گردد.  متهمان ذكر شده در بالا كه بازپرس پرونده، آنان را متهمان اصلى عنوان كرده بود، احضار نشده و تحقيقات از آنهاانجام نمى گيرد!!

·         بررسي نحوه استخدام دادستان محترم تهران در دانشگاه آزاد اسلامي از چند منظر قابل توجه است...

·         برخی از متهمین منجمله آقای " ا- ز"  که در سال‌های قبل با خرید سئوال وارد دانشگاه آزاد اسلامی شده و سپس اقدام به فروش سئوالات کرده بودند، مسائل و اعترافاتی را در خصوص فرزند دکتر جاسبی ریاست دانشگاه آزاد اسلامی انجام مي‌دهند. پيرو اين اعترافات بازپرس طباطبایی نژاد طي ابلاغی ... به واحد عملیات دستور مي‌دهد كه با رعایت موازین قانونی آقای ح جاسبی متهم به افشاي سئوالات کنکور را  بدواً احضار و در صورت استنکاف جلب و جهت تفهیم اتهام به مرجع قضايي اعزام دارند. لیکن بازپرس پرونده، جناب آقای طباطبائی نژاد، چند روز  بعد  ... طی فاکسی بعد از وقت اداری از سوی دادستان تهران از شعبه 12 بازپرسی جابجا  و به شعبه دیگری منتقل مي‌گردد !!

·         به فرض اینکه آقای ح جاسبی در افشای سئوالات کنکور دخالتی نداشته باشد، با توجه به اتهامات انتسابی به وی بدون  توجه به ماهیت آنها که البته مدارک آن در پرونده‌هایی که بعد از جابجایی بازپرس طباطبایي‌نژاد مختومه گردیده موجود بوده و هم دادستان تهران و هم بازپرس جديد از آنها مطلع بودند،  آیا بهتر نبود آقای دادستان اجازه می‌داد پرونده ایشان هم مانند سایرین رسیدگی شده و اگر اتهامات انتسابی به وي اثبات نمي‌شد  بطور طبیعی قرار منع تعقیب برای وی صادر میگردید!!

·         و ...

برای خواندن چکیده مفصل تری از نامه ادامه مطلب را ببینید.

این را رد نمی کنم که به خاطر آشنایی از نزدیک و تعصب بسیج دانشگاه تهرانی (!) به دکتر زاکانی علاقه مندم. ولی این مسأله ربطی به روابط و علایق شخصی ندارد. این صدای یک قیام حق طلبانه بر ضد تبعیض و فساد است و باید به بلند شدن آن کمک کرد . می بینید که چطور به رسوا ترین شیوه ها می خواهند این صدا خفه شود. ولی نباید این اتفاق بیفتد. آنهایی که چاردیواری ای در این تار عنکبوت فضای مجازی دارند می توانند چکیده این نامه را در معرض دید مهمانانشان قرار دهند. این حد اقل کاری است که می شود کرد ...

 

پ.ن: فکرشو بکن چه بامزه می شه اگه آقای دادستان بیاد و این وبلاگ دو زاری رو هم فیلتر کنه!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 10:16  توسط سجاد صفار هرندی  | 

این مطلب را در نخستین سالگرد انتخابات سوم تیر برای ویژه نامه نشریه پرتو نوشتم و یک بار هم در نشریه دانشجویی اندیشه امروز چاپ شد. حالا که در پی گاف جناب منتجب نیا، بحث درباره علت حملات مکرر اصلاح طلبان به رویکرد موعود گرا و مهدوی دولت نهم بالا گرفته، شاید خواندنش بی فایده نباشد.


مدرنیست‌های مسلمان و معضل «مهدویت انقلابی»!

پروژه تخریب دکتر محمود احمدی نژاد و دولت او، قبل و بعد از انتخابات تیر 84 ابعاد متعددی داشته است. اما یکی از مهم ترین این ابعاد، ارائه تصویری معوج از رویکرد او به مسئله مهدویت و انتظار بوده است. مخالفان با اشاره به تاکید احمدی نژاد بر مسئله مهدویت سعی دارند از او تصویر فردی عوام گرا، خرافی، به دور از سیره امام خمینی (ره) و حتی وابسته به انجمن حجتیه ارائه کنند. این امر که در زمان انتخابات با شایعه مضحک طرح شهرداری برای تعیین مسیر حرکت امام زمان در تهران (!) آغاز شد، در دو سال اخیر با دروغ های شاخ داری چون صرف هزینه چند میلیاردی برای دادن شربت به زائران جمکران، ماجرای چاه جمکران (!) و برنامه ساخت هتل جهت ظهور (!!) ادامه یافته است و با مصاحبه هایی که در آن نگرانی از غلبه اسلام خرافی و حجتیه ای و به فراموشی سپرده شدن راه امام (ره) موج می زند، تکمیل می شود. این مباحث گاه از سوی طیفی از روحانیون سیاسی (که عمدتاً در محافل حوزوی به فاقد بودن دانش عمیق دینی شناخته می شوند) مطرح می گردد و به واسطه ی آن برخی حساب های قدیمی مربوط به دهه ی 40 و 50 تسویه می شود! تسویه حساب هایی که در پوشش مخالفت با رئیس جمهور، خصومت های شخصی و باندی که هدف آن عالمانی چون آیت ا... مصباح یزدی است، را مد نظر دارد. بعضی از اصولگرایان نیز با طرح چنین مباحثی سعی در تثبیت موقعیت تازه یافته شان در محافل روشنفکری و جلب توجه رسانه ای دارند. اما مهمترین بار در این مسیر بر دوش جریانی است که آن را می توان جریان «مدرنیست مسلمان» نام نهاد. مدرنیست های مسلمان که 16 سال پس از جنگ موقعیت های حساس و کلیدی اقتصاد، فرهنگ و دیپلماسی را در اختیار داشته اند، به عنوان جریان اصلی معارض دولت اصولگرا، بیش از همه به هجمه و تخریب گفتمان مهدویت گرایانه دکتر احمدی نژاد پرداخته اند. در مورد اینان مسئله فقط نوعی تسویه حساب یا فضا سازی و جنگ روانی نیست. به نظر می رسد جریان مدرنیست مسلمان به واقع از طرح مسئله مهدویت و انتظار، خشمگین و برآشفته است. آنچه در ادامه می آید پاسخی به این پرسش است: چرا مدرنیست های مسلمان از رونق یافتن گفتمان مهدویت برآشفته اند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 14 تیر1387ساعت 19:52  توسط سجاد صفار هرندی  | 

۶-۷ سال پیش که اول بار با مقوله وبلاگ آشنا شدم ، بیش از هر چیز نوعی تفنّن از روی بیکاری به نظرم آمد . این برداشت البته به تدریج تعدیل شد . به خصوص در دو سه سال اخیر و با پا گرفتن و جا افتادن جریان وبلاگی حزب اللهی ، روشن شد که این رسانه ارزان و همگانی در حد و اندازه های خودش می تواند نقش آفرین باشد و در این مورد خاص ( جریان وبلاگی خودی ) به پرورش و شکل گیری نوعی آگاهی مشترک در میان نسل جدید بچه حزب اللهی ها کمک کند . چه بسا اصلی ترین انگیزه از راه انداختن این وبلاگ هم این باشد که احیاناًبه این جبهه سربازی اضافه شود . بگذریم .

اما از همان ابتدا مطلب دیگری هم در رابطه با وبلاگ و وبلاگ نویسی ذهنم را به خود مشغول کرد که بر خلاف اولی کماکان به جای خود باقی است . این مطلب نسبت وثیقی است که میان وبلاگ و مقوله ای که می توان آن را " من " ، نفس ، خود و یا به تعبیر آشنا برای بچه های روانشناسی و جامعه شناسی "self" نامید ، وجود دارد . این مفهوم البته ادبیات گسترده ای در جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی و روانشناسی رشد دارد که جای بحثش اینجا نیست و می شود در کار های کنش متقابل نمادی ها ، روان کاو ها و ... پیگیری اش کرد . آنچه به ما مربوط است اینکه برجسته شدن و محوریت یافتن self یکی از ویژگی های دوران مدرن است و انسان پیشا مدرن _ دست کم آن چنان که در مورد انسان مدرن صدق می کند _ خویشتن خود را موضوعی اساسی برای باز اندیشی ، باز سازی ، برون فکنی و نمایش قلمداد نمی کرده است . یکی از حجت های آنان تعداد بالای اتو بیوگرافی هایی است که در این دوره نوشته شده است . حال آنکه قبل از دوران مدرن صرفاً به موارد معدودی مثل اعترافات قدیس آگوستین بر می خوریم . انسان سنتی خود و سر گذشت خود را آنچنان قابل اعتنا و مهم نمی داند که مکتوب کردن آن در نظرش وجهی بیابد .

به نظرم برای دریافتن فربه گی خود/self در عصر مدرن ، پدیده وبلاگ از اتوبیوگرافی هم مناسب تر است . وبلاگ رسانه ای است که همه چیز آن در نسبت با  " خود " تعریف می شود . شاید در هیچ رسانه دیگری نتوان ضمیر اول شخص مفرد (من) را با این کثرت مشاهده کرد . نظر من ، علاقه من ، خاطرات من و ... . فضای وب این امکان را در اختیار ما آدم های کم و بیش مدرن گذاشته است تا خودِ متمایل به تمایزمان را به نمایش بگذاریم و دیگران را در تجربه آن سهیم کنیم .

ماهیت self محور وبلاگ را نمی شود انکار کرد و نادیده گرفت . وبلاگ های مؤثر و مؤفق آنهایی هستند که در آن یک " من " ، حضوری محوری و چشمگیر دارد و محور و موضوع وبلاگ هم همین " من " است . حتی اگر وبلاگ، صبغه خاصی هم داشته باشد ( مثلاً سیاست ، هنر و سرگرمی و ... ) این تم کلی در نسبت با  آن " من "ِ محوری است که معنا و اهمیت می یابد . این تفاوت وبلاگ با نشریات الکترونیک ، سایت های خبری و حتی وب سایت رسمی اشخاص است . وبلاگ " مقاله دان " نیست . محل نوشتن یادداشت های عالمانه ، محققانه و به قول دوستان پر مایه (!) نیست . وبلاگ محل برون فکنی تجربه ها ، علایق و ایده های خام یک خود/ self است . فکر می کنم نیاز به گفتن ندارد که من ارادتی نسبت به محمد علی ابطحی ندارم و با محتوای وبلاگ او مؤافق نیستم  ولی به نظرم او ماهیت وبلاگ را خوب فهمیده است و خوب از ظرفیت های آن برای اهداف خود استفاده می کند . نمونه مؤفق دیگر ، وبلاگ " سردبیر : خودم "   ( حسین درخشان ) است که خود بحث مفصلی می طلبد . ویژگی مشترک این دو وبلاگ ، حضور محوری همان خود/ self است .در مقابل ، وبلاگ هایی که فاقد هویت نویسنده و یا مخفی در اسامی مستعار و القاب هستند ، وقت نویسنده شان را تلف می کنند!( مثلا این ) چرا که فاقد عنصر کلیدی " من " ( به مثابه قلب تپنده وبلاگ ) هستند و امکان بر انگیختن حس سهیم شدن در تجربه ها و ایده های یک خویشتن متمایز را در مخاطبان خود ندارند .

همه اینها را گفتم تا به اینجا برسم که این وبلاگ هم اگر قرار است وبلاگ باشد، می بایست با "خود/ self" نویسنده اش نسبتی جدی داشته باشد . نویسنده این وبلاگ متوجه است که در حال حاضر بیش از آنکه خودش باشد ، منتسب به چیز ها و اشخاص دیگری است . این را کاملاً می فهمد که پیش از هر چیز به عنوان فرزند وزیر ارشاد دولت نهم و مسئول (بزودی سابق!) بسیج دانشجویی دانشگاه تهران به او نگریسته می شود . بنده خدا با اینها مشکلی هم ندارد. ولی قبول کنید که با این مارک ها و با این عناوین هر کاری بشود کرد ، وبلاگ نمی شود نوشت ! غیر رسمی بودن ، صمیمیت و صراحت به عنوان ویژگی های کلیدی وبلاگ خیلی با حرف های دیپلماتیک و بی خطر زدن سازگار نیست . اگر قرار باشد هر برداشت یا نظر سیاسی این وبلاگ نویس نگون بخت ، به حساب موضع دولت نهم، فراکسیون رایحه خوش خدمت (!؟) و یا بسیج دانشجویی دانشگاه تهران گذاشته شود و یا هر گونه اظهار نظر این وبلاگ درباره فلان فیلم و بهمان کتاب ، سیاست وزارت فرهنگ و ارشاد قلمداد گردد ، آیا می شود جز درباره احترام به بزرگتر ها و وضعیت آب و هوا ، در این وبلاگ نوشت ؟! شاید نوشتن این حرف ها زائد و توضیح واضحات باشد ولی مگر ندیدیم چه بر سر سر کار خانم فاطمه رجبی و به بهانه نوشته های او بر سر دولت نهم آوردند . ( البته باید بگویم که نگارنده جسارت و صراحتی از جنس خانم رجبی ندارد و دنبال آن مدل مطالب اینجا نگردید ! ) به هر حال نویسنده این وبلاگ هم پس از همه نسبت ها و انتساب هایش ، یک "خود" ی دارد که این وبلاگ بیشتر نماینده آن است .

 شهید مورد علاقه اکثر ما ، سید مرتضی آوینی در توضیح اینکه چرا همه اشعار و نوشته های قبل از انقلابش را در گونی ریخت و سوزاند ، گفته بود : " آنها همه اش حدیث نفس بود و می خواهم دیگر حدیث نفس نگویم . " ( نقل به مضمون ) راست هم گفت . دقت کرده اید که در هیچکدام از قسمت های مجموعه روایت فتح اثری از نام عوامل برنامه از جمله شهید آوینی نیست . درست مثل معماران هنرمند آثار و ابنیه تمدن اسلامی که هیچ امضا و اثری پای کارشان نگذاشته اند. چه کسی می داند که سازنده مسجد شیخ لطف الله اصفهان کیست ؟ تو گویی اصلا "خود"ی برای خودشان قائل نبوده اند و هرچه هست از "او" می دیده اند. به احتمال زیاد اگر آنها ( و ایضا شهید آوینی ) در روزگار ما می زیستند هم سراغ وبلاگ نویسی نمی آمدند... !

 

پ.ن: وقتی این یادداشت را نوشتم هنوز این وبلاگ را ندیده بودم. از نام وبلاگ این دوست نادیده به نظر می رسد که او هم برداشت مشابهی از مسأله دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 0:27  توسط سجاد صفار هرندی  | 

به قول فردوسی پور : چه کتکی می خوره این سید حسین موسوی!!

سید ، بنده خدا ، خواست یه نوشابه برای من باز کنه منتها نه که شیشه اش را زیادی تکون داده بود تا درشو باز کرد، گاز نوشابه پاشید تو صورتش!! ( کامنت ها رو ببینید )

آقا سید، شرمنده ، ولی حقته! شوخی های طبقه دوم پورسینا رو نباید از اون چهاردیواری استثنایی و خاطره انگیز خارج کرد . به اونهایی که خارج از این چاردیواری اند حق بده که تعجب کنند وحتی ناراحت بشن.

پ.ن : این مطلب در تضادی آشکار با نام وبلاگ، خصوصی است... !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 15:48  توسط سجاد صفار هرندی  | 

تا عصر امروز ( که سوم تیر باشد) یکی دو تا پیامک سوم تیری بیشتر دریافت نکردم و ایده این پست به ذهنم زد. از ساعت ۴ و۵ البته sms های تیفوسی های احمدی نژادی شروع شد. ولی اصل حرف سر جایش است.

به نظرم خاطره سه تیر را باید بیش از اینها گرامی داشت! فراگیر تر ، مفصل تر و منظم تر. آنچه تا کنون شده ( موج وبلاگی، sms  های تبریک، ویژه نامه و ... ) خوب ولی از نظر کمی و کیفی قابل ارتقا است. به ویژه جا داشت ( و به نظرم دارد ) که در سالگرد سه تیر دکتر احمدی نژاد در جایی مثل ورزشگاه شیرودی سخنرانی بگذارد و احمدی نژادی ها جمع شوند. بگذریم.

این درست است که طی سه سال گذشته بخش هایی از ارتش 17 میلیونی سوم تیر ، از آنچه در عمل رخ داده راضی نبوده اند. ولی این دلیل موجهی برای نادیده گرفتن و به فراموشی سپردن این روز نیست. اهمیت و عظمت آنچه در انتخابات سوم تیر 84 رخ داد ، مستقل از دولت برآمده از آن و عملکرد و سرنوشت این دولت است. حتی اگر احمدی نژاد و دولت او از آرمان های نهضت سوم تیر منحرف شده باشند ( که نشده اند ) نیز چیزی از بزرگی آن شورش بی همتای تاریخی کاسته نمی شود.  فارسی اش اینکه : اگر در انتخابات سال آینده ، دکتر بیاید یا نیاید ، ببرد یا ببازد، اگر تورم  به جای 20 درصد ، 200 درصد شود و علاوه بر فیلم سنتوری فیلم های سه تاری ، دوتاری و دنبکی (!) هم در همین دولت ساخته شود ، باز هم باید هر سال سالگرد سه تیر را جشن گرفت و گرامی داشت. هرسال باید خاطره شکست تاریخی آن ائتلاف حیرت انگیز و مرعوب کننده احزاب ریز و درشت ، روشنفکران، هنرمندان ، اشرافیت قدیم وجدید، نوکیسه ها ، بروکرات ها ، مدیران مادرزاد (!) و ... در مقابل این بسیجی یک لا قبای امام زمانی را با همه جزئیاتش تجدید کرد. بلا تشبیه مثل ذکر مصیبت که هر سال با همان تفصیل بیان می شود تا بماند و از ذهن نرود. هر سال باید یادآوری کرد : پوزخند متکبرانه مرعشی را وقتی می گفت: " احمدی نژاد به چه حقی در مقابل آقای هاشمی کاندیدا شده است ؟! " ، چهره بر افروخته نوبخت را وقتی از کشته شدن دامادی در شب عروسی اش توسط طرفداران احمدی نژاد! می گفت ، وعده های رنگارنگ هاشمی را در آخرین برنامه تبلیغاتی ، مانور های پر زرق و برق سوسولتاریای (!) hashemi2005  را ، ویژه نامه های آتشین را که رایگان در میادین شهر توزیع می شد و  کاندیدایی را که قرار بود در خیابان بین زن و مرد دیوار بکشد و موقع برنامۀ تلویزیونی اش برق می رفت . این قصه را هر سال باید از نو تعریف کرد .

 


پ.ن : راستی بهم یادآوری کنید تا راجع به خاطرات شخصی خودم از انتخابات نهم اینجا بنویسم . به خصوص اینکه چگونه در دور اول تا روز چهارشنبه برای کاندیدای صالح مقبول (!) تبلیغ می کردم و جمعه به دکتر احمدی نژاد رأی دادم ... !

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 23:49  توسط سجاد صفار هرندی  | 


۱-آنچه به نام تو آغاز نشود‏‏، معلوم نيست به كجا ختم خواهد شد. بسم الله الرحمن الرحيم ...

۲- اينكه كه هستم و اينجا چه مي كنم و ما را چه به ... بماند براي بعد. سر وقت و حوصله. فارغ از دغدغه آخرين امتحانات مقطع با بركت كارشناسي ارشد. فعلا به اقتضاي مناسبت مهمي كه در پيش است اين مطلب را ببينيد. ( هر چند بيشتر ۲۷ خردادي است تا سوم تيري! ). البته پارسال با نام مستعار (!) در رجا كار شد.

    

 


۲۷ خرداد؛ هشدار بدنه به رأس

 سونامی سوم تیر آنقدر بزرگ بود که طوفان بیست و هفتم خرداد را زیر سایه خود قرار دهد! در طی دوسال (الان شده سه سال! ) گذشته فراوان در باب انتخابات سوم تیر، درسها و پیامهای آن گفته ایم و شنیده ایم، اما انتخابات 27 خرداد نیز واجد درسها و پیامهای شنیدنی بود که کمتر به آن توجه شد.

ظهور پررنگ علایق قومی در رفتار رأی دهندگان (همه کاندیداها به استثنای معین در استان زادگاه خود به پیروزی قاطعی رسیدند) آرای معنادار کروبی در محروم ترین استان ها و مناطق کشور، توزیع جالب آرا در سطح شهر تهران و... از جمله مسائلی است که می توان به طور مبسوط به هریک پرداخت.

اما یکی از مهم ترین پیامهای شنیده نشده انتخابات 27 خرداد، پیام نهفته در رأی خیره کننده دکتر محمود احمدی نژاد  است. مخاطب این رأی، صرفاً مافیای ثروت و قدرت و پیاده نظام اصلاحات چی(!) آن نبودند. آنان در خیزش ملی و مردمی سوم تیر پاسخ دندان شکنی دریافت کردند. اما رأی مؤثر و سرنوشت ساز توده های مستضعف و بی نام ونشان حزب اللهی به احمدی نژاد پیام مهم دیگری نیز داشت که خطاب آن به «رأس» جریان اصولگرا بود. پیامی که بیشتر یک هشدار را به ذهن متبادر  می کرد؛ هشدار بدنه به رأس!

از یاد نبرده ایم که در وقایع منتهی به نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری رأس جریان اصولگرا به دو بخش عمده تقسیم شده بود. گروه نخست ائتلافی از احزاب و گروههای سنتی اصولگرا و جمعی از تکنوکراتهای محافظه كار مذهبی بود که از کاندیداتوری علی لاریجانی حمایت می کردند. در مقابل بخشی از نهادها، بلوک های قدرت و نخبگان سیاسی اصولگرا براساس برآوردی خاص از شرایط سیاسی به پیروزی محمدباقر قالیباف دل بسته بودند. از قضا این دسته دوم، خود را بخش اجتماعی یا مردمی اصولگرایان می نامیدند و این عنوان اشاره ای کنایه آمیز به حضور پررنگ احزاب راست سنتی در ائتلاف نخست بود.

در هرحال، هر دو گروه انتخابات ریاست جمهوری نهم را بیش از یک انتخابات ساده دانسته و برای آن اهمیتی در حد یک دوئل سیاسی قائل بودند. وضعیتی که کمابیش در همه جریانات و نیروهای سیاسی وجود داشت. این حساسیت علی الخصوص برای  سران و رأس جریانی که خود را شاخه اجتماعی اصولگرایان یا اصولگرایان تحول خواه می نامید، بیشتر بود. آنان این انتخابات را فرصتی تکرار ناشدنی برای تغییر مسیر ریلها و تبدیل گفتمان اصولگرایی به گفتمان حاکم بر دستگاه اجرایی کشور می دانستند. از همین رو تصمیم سازان پیدا و پنهان این جریان به این نتیجه رسیدند که در باب انتخابات نهم جز به پیروزی نباید اندیشید و این پیروزی طبعاً در ازای پرداخت بهایی به دست خواهد آمد. بهایی که به تدریج مشخص گردید، صرف نظر کردن از دست کم بخشهایی از گفتمان اصولگرایی است.

آنچه که در جریان انتخاب کاندیدای این جریان و در ادامه، استراتژی تبلیغاتی آنان مشهود بود، تلاشی مفرط برای جذب و جلب آرای خاکستری یا "رأی دهنده متوسطه"، به هر قیمت بود. اصولگرایان تحول خواه بر این باور بودند که رأی بدنه اجتماعی متدین و مذهبی را به وسیله شیوه های خاص تشکیلاتی و سازماندهی های سلسله مراتبی در سبد رأی خود خواهند داشت. فلذا بر مبنای تصوری (که بعدها بطلان آن آشکار شد) جلب آرای خاکستری را در گرو تقلید از منش ها و روش های تبلیغاتی رقیب دیدند. مسأله صرفاً به ریخت و پاش ها و فیگورهای آنچنانی محدود نشد و به حوزه شعارها و ادبیات تبلیغاتی نیز تسری یافت. طنز روزگار آن بود که کسانی که اصلی ترین دغدغه خود را تغییر مسیر شانزده سال گذشته عنوان می کردند برای دستیابی به این هدف از کاندیدایی حمایت کردند که گفتمان او تفاوت چندانی با گفتمان توسعه مدرنیستی (پس از جنگ) نداشت.

پروفسور ولی رضا نصر (استاد مؤسسه تحصیلات تکمیلی ناوال و فرزند سید حسین نصر) در مقاله ای پیرامون انتخابات ریاست جمهوری 84، با نامیدن قالیباف و جریان هوادار او به عنوان «محافظه کاران عملگرا»، استراتژی تبلیغاتی آنان را اینگونه توصیف می کند: «محافظه کاران عملگرا نه تنها ایده های جدید بلکه سبک سیاسی جدیدی را اعلام کردند که از موضوعات سکولار جوان پسند، موسیقی پاپ و شیوه پوشش لباس با عکس های رنگی استفاده می کردند. عمل گرایان اصلاحات را رد نکردند، بلکه آنرا باز تعریف کردند. آنها از بازگشت به دین سالاری، روشهای انقلابی یا سیاست خارجی رادیکال حمایت نکردند- در واقع، مبارزات آنها عمدتاً به لحاظ کلام سکولار بود و در خصوص موضوعات اسلامی سکوت پیشه می کردند.» (1)

نیروهای بدنه و توده های متدین و حزب اللهی در هفته های آخر منتهی به انتخابات ریاست جمهوری با حیرت و اضطراب نظاره گر صحنه بودند. بسیاری از آنان که در چند سال اخیر شکل گیری تدریجی و ولادت گفتمان نوظهور اصولگرایی را به فال نیک گرفته بودند، اینک فضا را نگران کننده وتیره احساس می کردند. شاید واژه هایی چون بلاتکلیفی و سردرگمی بهترین عبارات برای توصیف شرایط بودند. بدنه اصولگرایان از یکسو مشاهده می کرد که رأس این جریان برای پیروزی در انتخابات ادبیات و فضای گفتمانی خاصی را برگزیده که به لحاظ نظری و عملی نسبت چندانی با آنچه در سه سال گذشته اصولگرايي نامیده شده بود، ندارد. نه خبری از عدالت خواهی رادیکال است، نه از سیاست خارجی فعال و نه حتی فضای مفهومی و تظاهرات دین مدارانه و اسلام گرایانه در آن به چشم می خورد. از سوی دیگر کاندیدایی به نام دکتر محمود احمدی نژاد در صحنه حاضر بود که گفتمان اصیل اصولگرایی را در صریح ترین و انقلابی ترین وجه آن نمایندگی می کرد اما حمایت هیچ بخش، نهاد و یا جریانی از "رأس" را با خود نداشت.

رأس اصولگرایی، احمدی نژاد را به تکروی، غیر تشکیلاتی بودن و پیمان شکنی متهم می کرد. در عمل دکتر احمدی نژاد در دور اول به جز بخشی از هیأت های مذهبی، تشکل هاي دانشجویی اصولگرا و طلاب انقلابی، حامی قابل ذکری نداشت.

به تدریج جهت و مسیر آرای مردم و نیروهای اجتماعی مشخص شد و در یکی دو روز پایانی، این "رأس نشینان" بودند که با حیرت و اضطراب صحنه انتخابات را به نظاره نشسته بودند. برای آنان اجماعی که بر سر رأی دادن به احمدی نژاد در بدنه نیروهای اصولگرا و توده های حزب اللهی شکل گرفته بود، باور کردنی نبود. این امر نشانگر آن بود که تصور سران و رأس اصولگرایی از کیفیت شکل گیری آرا این بخش از جامعه (به اصطلاح بخش سفید) نادرست بوده است. فردای دور اول انتخابات مشخص گردید که برآورد آنان از کمیت این آراء نیز به دور از واقع بوده است!

بدین ترتیب پیروزی دکتر احمدی نژاد دردور اول انتخابات 84، حامل پیامی از بدنه به رأس جریان اصولگرایی بود. بدنه ای که در سالهای پرتلاطم یکه تازی اصلاح طلبان به عنوان یک موجود اجتماعی جدید شکل گرفت و در درگیری ها و مناقشات آن سالها آبدیده شد و در 27 خرداد 84 صدای خود را به واضح ترین صورت به گوش همگان رساند. بدنه ای زنده، خوداتکا و با نشاط که در چارچوب مسیر معنوی امام خمینی (ره) و ارشادات و رهنمودهای خلف صالح او راه خود را می یابد و انقلاب را به پيش می برد. بدنه ای که از همیشه زنده تر و قدرتمندتر است. آنقدر قدرتمند که قادر است خطاهای اصولی و استراتژیک «رأس» را تصحیح کند.

پاورقی:

1- هم میهن 22/3/86، صفحه 11، موج محافظه کاری در ایران



+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 12:3  توسط سجاد صفار هرندی  |