این روزها به دلیل امتحانی که در پیش دارم، زیاد نمی توانم برای آپ کردن وبلاگ وقت بگذارم. فقط می خواستم از همین مکان غیر مقدّس (!) عاجزانه از کلیه مقامات قضایی و امنیتی درخواست کنم که لطف کنند و کاری با این دوست خوب ما، هاشم خان آغاجری، نداشته باشند. یکی دوتا از مصاحبه هایی که در محکومیت حرفهای اخیر او انجام شده حاوی کدهایی مثل ارتداد و سلمان رشدی و مراجع قانونی چرا برخورد نمی کنند و ... ، بود و این آدم را نگران می کند که باز هم درست زمانی که همه مرزبندی ها و تضاد ها خیلی روشن و شفاف دارد مشخص می شود، گرد و غباری به پا شود و این شفافیت را از بین ببرد. شیّادان عرصه سیاست راه و رسم رکب زدن در چنین شرایطی را خوب بلدند. باز هم مثل سال 81 موضوع بحث از حرفهای وقیحانه و سخیف طرف منتقل می شود به مظلومیت و آزادی و «جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد». به ویژه این روزها که کذّابان و سوداگران سیاسی دوباره دم از امام و انقلاب می زنند و خود را وارث حقیقی این سنت اصیل معرفی می کنند، باید به ساده لوحانی چون آغاجری تریبون های بیشتری داد تا تا از ما فی الضمیر دوستان خط امامی و مجاهد انقلابش اسرار بیشتری هویدا کند.
روزگار غریبی است. علی الظاهر یکی از اعضای دفتر امام هم در جلسه مذکور بوده و بعد از حرفهای آغاجری، خیلی ملایم، طوری که آب در دل کسی تکان نخورد و به پرستیژ روشنفکرانۀ جلسه صدمه ای وارد نشود، با تلمیح و اشاره به صحبت ها واکنش نشان داده است. باز هم به غیرت مرحوم توسّلی که شوخی های یک سایت درپیت سیاسی با نوۀ امام را نتوانست تاب بیاورد و «وا اماما» گویان به محبوب پیوست. راستی بیانیه نویس دفتر نشر و تنظیم آثار امام که در واکنش به اظهار نظر یک مدرس حوزه علمیه مبنی بر اینکه برای امام اصل اسلامیت بود و نه جمهوریت، بیانیه های شداد و غلاظ پانزده- بیست صفحه ای می نوشت، الان به چه کاری مشغول است؟!
